صفحه نخست  قرآن کریم   نهج البلاغه  صحیفه سجادیه  ارسال سوال  تماس با ما  
  اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا           
پنجشنبه  ٢٧/٠٤/١٣٩٨




تصاویر برگزیده

حضور استاد سيد مجتبي نورمفيدي در ديدار رئيس جمهور با جمعي از علماء و شخصيت هاي حوزوي



حضور استاد سيد مجتبي نورمفيدي در جلسه ديدار مسئولان نظام با رهبر انقلاب



حضور استاد سيد مجتبي نورمفيدي در مناطق سيل زده استان گلستان - فروردین 1398



حضور استاد سید مجتبی نور مفیدی در تجلیل از حضرت آیت الله نورمفیدی به عنوان چهره برتر در عرصه تبلیغ و ارتباطات در سی و هفتمین سالگرد رحلت علامه طباطبایی ١٣٩٧



حضور استاد سید مجتبی نور مفیدی در نشست طلاب ممتاز استان گلستان مقیم قم



حضور استاد سید مجتبی نور مفیدی در جمع طلاب جدیدالورود استان گلستان به حوزه علمیه قم



کرسی درس خارج اصول فقه استاد سید مجتبی نور مفیدی در مدرسه حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی



پیوندها

پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نورمفیدی



پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی میرداماد گرگان



پایگاه اطلاع رسانی مدرسه علمیه الزهرا (س) گرگان



پایگاه اطلاع رسانی مرکز فقهی ائمه اطهار(علیهم السلام)



پایگاه اطلاع رسانی مدرسه علمیه امام خمینی(ره) گرگان



گفتار

آسیب شناسی امر به معروف و نهی از منکر



غیبت و حیرت



چندرسانه ای

نرم افزار خارج فقه



نرم افزار خارج اصول



اوقات شرعی


تذکرات اخلاقی


19/07/1397 

عوامل نجات انسان

عوامل نجات انسان

خلاصه جلسه گذشته
در پاسخ به اشکال شيخ بهايی به ثمره عمليه مسئله ضد، برخی از راه ترتب در صدد حل مشکل برآمدند. محصل و اساس اشکال شيخ بهايی اين بود که نماز مزاحم با ازاله باطل است ولو اين‎که قائل شويم امر به شئ مقتضی نهی از ضد نيست. زيرا نماز با وجود مزاحمت با ازاله ديگر امری ندارد و عملی که امر نداشته باشد را به صورت صحيح و به عنوان عبادت نمی توان اتيان کرد. قائل به ترتب به طريقی درصدد تصحيح ضد عبادی برآمده و معتقد است، عمل عبادی مزاحم با ازاله امر دارد منتهی امرش، نماز را به  نحو واجب مشروط واجب می کند در حالی که امر به ازاله به صورت مطلق است و ازاله نجاست را به نحو واجب مطلق ثابت می کند، لذا وقتی مکلف قصد خواندن نماز را دارد هم زمان هم امر به ازاله و هم امر به نماز وجود دارد و مشکل اجتماع امرين به دو شئ متضاد با اختلاف رتبه اين دو امر حل مي شود، وقتی رتبه امر نماز در طول امر به ازاله باشد اجتماعشان مشکلی ندارد. 
اشکال محقق خراسانی به پاسخ سوم (ترتب)
محقق خراسانی اين راه حل را رد می کند. ايشان به طور کلی ترتب را قبول ندارد و منکر ترتب است؛ بلکه اساساً مسئله ترتب را ممتنع می داند. لکن می فرمايد: اين راه حل نمی تواند اشکال شيخ بهايی نسبت به ثمره را پاسخ دهد. زيرا قائل به ترتب از راه طوليت و تقدم و تأخر رتبی می خواست مشکل را حل کند. 
قائلين به ترتب گفتند: امر به ازاله اطلاق داد و امر به نماز مشروط است و معلوم است که واجب مشروط و امر مشروط نسبت به واجب مطلق و امر مطلق رتبتا متأخر است. در اين جهت مشکلی نيست؛ ولی مسئله اين است که وقتی مولا دو امر هم زمان را متوجه عبد می کند، هم زمان با ازاله نجاست، زمانی که مکلف رو به قبله می ايستد و نماز می خواند بايد نسبت به نماز نيز امر داشته باشد، زيرا اگر امر نداشته باشد، نمازش صحيح نيست (مسئله قصد ملاک را کنار بگذاريد که راه ديگری است) بالاخره عمل مکلف نياز به مصحح دارد، زيرا مزاحم با ازاله شده است. قائل به ترتب می گويد: مکلف موقع خواندن نماز امر دارد (يا با بنای بر عصيان که به نحو شرط مقارن است يا با تحقق عصيان در خارج که تحققش به  نحو شرط متأخر است.). 
محقق خراسانی کأنه به قائلين ترتب می گويد: الان که امر به مهم يعنی نماز هم زمان با امر به اهم يعنی ازاله وجود دارد؛ سوال اين است که وقتی امر به مهم يعنی نماز به خاطر تحقق شرطش فعليت پيدا می کند (گفتيم شرط يا عزم بر عصيان نسب به امر به اهم است که می شود شرط مقارن، يا عصيان واقعی نسبت به امر به ازاله که بعدا محقق می شود و به نحو شرط متأخر است) هم زمان با امر به مهم امر به اهم وجود دارد يا ندارد؟ يعنی الان که امر به نماز گريبان مکلف را گرفته ازاله هم مأمور به است يا خير؟ آيا تکليف به ازاله گريبان مکلف را گرفته است يا نه؟ مي‌خواهيم ببينيم دو امر متوجه مکلف است يا يک امر؟
اين جا دو احتمال متصور است:
1. با فعليت امر به مهم يعنی نماز ديگر امر به اهم کنار می رود. وقتی امر به نماز فعلی شد، امر به ازاله ساقط می شود.
2. با فعليت امر به مهم امر به اهم کنار نمی رود.
اگر بگوييد امر به ازاله ساقط شده و يک امر باقی مانده بايد ببينيم دليل سقوط امر به ازاله چيست؟ چه شد که امر به ازاله که واجب اهم است ساقط شد.
مسقطات امر به ازاله يکی از اين سه چيز است:
1. اطاعت و امتثال امر. 
مثلا اگر امر به نماز ظهر متوجه مکلف شود و مکلف آن را اتيان کند، ديگر آن امر به نماز ظهر کنار می رود و ساقط می شود. حال سوال اين است که آيا در ما نحن فيه امر به ازاله امتثال شده است؟ خير، امتثال نشده است و مکلف رسماً ازاله را کنار گذاشته و نماز خوانده. پس اين عامل باعث سقوط امر به ازاله در مانحن فيه نشده است.
2. عصيان و مخالفت با امر. 
اگر واجب فوری برگردن مکلف باشد، بايد به آن امر عمل کند. اما اگر بگويد: من اين کار را نمي‎خواهم انجام دهم و با تکليف در وقت خودش مخالفت کرد (حال اين که اين تکليف برای آنِ بعد ثابت شود بحث ديگری است. يا مثلا اين بحث وجود دارد که قضا نياز به امر جديد دارد يا خير؟ صرف نظر از آن مسائل که اين تکليف را در خارج وقت چگونه برای ما ثابت می کند يا چگونه تکليف را در آن های بعدی برای ما ثابت می کند) مسلم است که امر ساقط می شود. 
پس همانطور که اطاعت و امتثال مسقط امر است، مخالفت و عصيان نيز مسقط امر است.
آيا از اين جهت مي‏توانيم بگوييم امر به ازاله ساقط شده يا خير؟ خير، زيرا طبق احتمال اول که گفتيم شرط عبارت از عزم بر عصيان نسبت به ازاله است، معلوم است که عزم بر عصيان مسقط تکليف نيست. يعنی اگر مکلفی فرضاً بگويد:  نمی خواهم نماز ظهر را بخوانم، همين مقدار که عزم بر نخواندن نماز داشته باشد تکليف ساقط نمی شود، بلکه تکليف زمانی ساقط می شود که عصيان حقيقی محقق شود. يعنی غروب از راه برسد و او نماز نخوانده باشد و آن زمان است که با عصيان عبد، تکليف ساقط شده است. پس عزم بر عصيان مسقط تکليف نيست. 
اما در مورد محقق شدن خود عصيان، آيا تکليف به ازاله ساقط می شود يا خير؟ الان که مکلف می خواهد نماز بخواند هنوز عصيان حقيقی محقق نشده است. عصيان زمانی خارجا تحقق پيدا می کند که شرط مقارن باشد يا زمانش سپری شود و فرض اين است که زمانی که امکان ازاله در آن است سپری نشده است. عصيان تکليف ازاله به نحو شرط متاخر باعث شده امر به نماز فعليت پيدا کند، اما هنوز شرط محقق نشده است و تا زمانی که عصيان حقيقتا در خارج محقق نشود تکليف به ازاله و امر به ازاله ساقط نمي‎شود. زيرا طبق فرض سقوط امر با عصيان واقعی با امر حاصل می شود و فرض اين است که مکلف اکنون که می خواهد نماز بخواند هنوز عصيان نکرده است. يعنی عصيان نسبت به ازاله محقق نشده است پس عامل دوم هم وجود ندارد.
3. موضوع تکليف از بين برود. 
مثلا به شما امر کردند نجاست را از مسجد زائل کنيد. شما وارد مسجد می شويد تا می خواهيد اقدام کنيد شخص ديگری اين کار را می کند. وقتی ديگری اقدام می کند تا نجاست را از مسجد ازاله کند ديگر امر به ازاله نجاست از مسجد ساقط می شود زيرا موضوع تکليف که نجاست بود از بين می رود. آيا در مانحن فيه هنگامی که امر به نماز فعليت پيدا می کند موضوع تکليف از بين رفته يا باقی است؟ بله باقی است زيرا کسی اقدام نکرده است.
پس الان که امر به نماز فعليت پيدا کرده است، امر به ازاله هم موجود است. زيرا امر به يک واجب يا به اطاعت ساقط مي‌شود يا به مخالفت خارجی ساقط می شود يا به از بين رفتن موضوع آن امر و تکليف و هيچ يک از اين سه در مورد امر به ازاله تحقق ندارد. يعنی امر به ازاله اطاعت نشده، امر به ازاله عصيان نشده و در زمانی که مکلف مي‎خواهد نماز بخواند، هنوز عصيان محقق نشده است، موضوعش نيز از بين نرفته. پس امر به ازاله نجاست از مسجد هنوزباقی است.
نتيجه: در رتبه امر به مهم امر به اهم هنوز وجود دارد. يعنی در همان رتبه ای که مکلف مأمور به نماز شده است و قائل به ترتب با تلاشی که کرد قصد داشت برای نماز امری در طول امر ازاله درست کند، هم زمان با آن و هم رتبه با آن، امر به اهم يعنی امر به ازاله نيز موجود است «فعاد المحذور» محذور عود می کند. يعنی اجتماع دو امر نسبت به ضدين در حالی که امتثال ضدين در آن واحد وجود ندارد.
لقائل ان يقول: امر به ضدين در اين مرحله فرق می کند با امر به ضدين در ابتدا. آن سخنی که شيخ بهايی به عنوان مشکل مطرح کرده اين است که خدا ابتدائا امر به ضدين کند. کانه خدواند تبارک و تعالی به هرکسی که وارد مسجد می شود و مواجه با نجاست مسجد می شود بگويد: ای کسی که وارد مسجد شدي، اگر ديدی مسجد نجس است همان زمان هم نماز بخوان و هم نجاست را ازاله کن. اين که مولا هم زمان دو ضد را از مکلف بخواهد شدنی نيست و امکان امتثالشان وجود ندارد.
اما الان مسئله اين است که امر به ضدين در اين مرحله بعد از توضيح و تصويری که ارائه کرديم، ديگر به خدا مربوط نيست؛ بلکه مکلف با سوء اختيار خودش کار را به جای باريک رسانده. يعنی خودش عصيان کرده يا بنابر عصيان نسبت به امر اهم يعنی ازاله گذاشته، لذا الان گير کرده، خداوند امر به ازاله نجاست کرده بود بعد هم گفت اگر قصد مخالفت با ازاله داشتی پس نماز بخوان و اين اشکالی ندارد و با اين نحو هيچ مشکلی پيش نمی آيد. اين گونه خدا دو امر در طول هم کرده، اما مکلف خودش آمده اين شرط را اختيار کرده و باعث شده که امر به ضدين متوجه او شود، خودش باعث تکليف به ضدين شده است. مولا او را تکليف به ضدين نکرده، مولا يک امر مطلق داشته و يک امر مشروط که هيچ مشکلی از ابتدا نداشته اما الان مکلف با اختيار کردن اين شرط کاری کرده که تکليف به دو ضد متوجه او شده، اين امتناعی که الان پيش  آمده ناشی از سوء اختيار مکلف است.
پاسخ محقق خراساني: به طور کلی در هر مرحله ای که تکليف به دو ضد محقق شود برگشتش به مولا است. اعم از اين که ريشه و منشاء آن سوء اختيار مکلف باشد يا نباشد. بالاخره مولا هم تکليف مطلق را جعل کرده و هم تکليف مشروط را. ممکن است مکلف اين شرط را اختيار کند و تکليف به اهم را کنار بگذارد. اين مطلب باز به مقام جعل وتشريع بر می گردد و کاری به مقام امتثال ندارد. وقتی خود شارع واجبی را مطلق و واجبی را مشروط قرار داده در واقع راه را برای مکلف باز گذاشته که با سوء اختيارش اين شرط را برگزيند و با تکليف به اهم مخالفت کند. به هر حال اين نحوه بيان نهايتا به مولا بر می گردد. يعنی کأنه مولا خودش تکليف به ضدين را مقرر کرده و تکليف به ضدين نيز که يک امر محال است و اين چيزی نيست که به مکلف مربوط باشد. 
پس تکليف به ضدين و زمينه اين کار را خود شارع حکيم مهيا کرده است؛ لذا اين حرف را نمی توانيم بزنيم که اين جا تکليف به ضدين اشکالی ندارد.
فتحصل مما ذکرنا کله: راه حل ترتب قابليت پاسخ گويی به شيخ بهايی را ندارد 
تذکر اخلاقي
امام سجاد(ع) می فرمايند: «ثَلاثٌ مُنْجِياتٌ لِلْمُؤْمِن: كَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَ اغْتِيابِهِمْ، وَ إشْغالُهُ نَفْسَهُ بِما يَنْفَعُهُ لاِخِرَتِهِ وَ دُنْياهُ، وَ طُولُ الْبُكاءِ عَلى خَطيئَتِهِ» 
سه چيز مايه نجات انسان می شود: 
1. حفظ زبان از سخن گفتن در مورد ديگران و غيبت مردم. 
حضرت می فرمايند: حفظ زبان از سخن گفتن در مورد مردم باعث نجات انسان است. گاهی کأنه به اين توجه نداريم که اين چه گرداب و باتلاق خطرناکی است. درباره همه چيز و همه کس حرف می زنيم و اظهار نظر می کنيم و غيبت می کنيم آن هم با احساس وظيفه ديني. بسيار عجيب است، انسان می بيند اتهام می زنند، غيبت می کنند به اين که او فاسد است، او خائن است، او حرام خوار است او فلان است. همه چيز حساب و کتاب دارد. اين «ثَلاثٌ مُنْجِياتٌ لِلْمُؤْمِن» فرمايش امام سجاد(ع) است. نگه داری زبان از حرف زدن در مورد مردم و غيبت. اين زبان ها را بايد بيشتر کنترل کرد. اگر مي‌خواهيم اهل نجات باشيم، واقعا به خودمان رجوع کنيم و از همين يک منجی تأثير بگيريم. 
2. مشغول شدن به خويش با کارهايی که در دنيا و آخرت  او مفيد است. 
« إشْغالُهُ نَفْسَهُ بِما يَنْفَعُهُ لاِخِرَتِهِ وَ دُنْياهُ » اين هم ناجی انسان است، انسان خودش را مشغول به کارهايی کند که يا برای دنيای آدم و يا آخرت انسان نفع داشته باشد. يعنی کار لغو و بيهوده وباطل نکند. 
3. گريه بسيار بر اشتباه.
 انسان از اشتباهاتش پشيمان باشد، گريه بالاترين وجه پشيمانی از اشتباه است. در دنيا و زندگی دنيوی نيز انسان وقتی جايی اشتباه می کند بايد پشيمان شود و راهش را اصلاح کند. گاهی ما لج بازی هايی داري، مثلا می دانيم کاری اشتباه است ولی علی رغم اشتباه آن را انجام مي‌دهيم. مثلا در مباحثه مي‎دانم که اشتباه می گويم و هم بحثم درست تقرير می کند، اما برای خودخواهی و برای اين که مغرور هستم، حرف خودم را به اشتباه ادامه مي‎دهم و در آخر هم که طرف را محکوم می کنم کلی لذت مي‎برم. اين فرو رفتن در باتلاق است. 
اين سه امر منجی انسان است. آقايان اين سخن به هر حال فرمايش صادقين است: 
1. لسان و زبانمان را حفظ کنيم و به راحتی و به سادگی در مورد هر کس و هر چيزی سخن نگوييم.  
2. دوم به کارهايی که برای دنيا و آخرت مان نفع دارد مشغول شويم. 
3. پشيمانی از اشتباهات. 





حدیث هفته

امیرالمومنین علی عليه السلام: 

مثَلُ الدُّنْيَا كَمَثَلِ الْحَيَّةِ لَيِّنٌ مَسُّهَا وَ السَّمُّ النَّاقِعُ فِي جَوْفِهَا يَهْوِي إِلَيْهَا الْغِرُّ الْجَاهِلُ وَ يَحْذَرُهَا ذُو اللُّبِّ الْعَاقِلُ.   

دنياي‌ حرام چون مار سمي است پوست آن نرم ولي سم كشنده در درون دارد نادان‌ فريب‌ خورده به آن مي گرايد و هوشمند‌عاقل از آن دوري می گزيند.  



دروس خارج98-97
خارج فقه (کتاب النکاح)

زمان: ساعت 9   

مكان: مدرس 27 مدرسه آيت الله العظمی گلپايگاني (ره)  


خارج اصول (ترتب)

زمان: ساعت 10   

مكان: مدرس 27 مدرسه آيت الله العظمی گلپايگاني (ره)  



سایر دروس98-97
قواعد فقهیه (تقیه)

روزهای سه شنبه، چهارشنبه 

مکان: مرکز فقهی ائمه اطهار(ع)  


تفسير (سوره بقره از آیه 25)

روزهای شنبه، یکشنبه، دوشنبه 

مکان: خیابان صفائیه، کوچه 19، سمت چپ، فرعی اول، پلاک 32، موسسه دار المعرفة   



آثار

قاعده تسامح در ادله سنن



فقه و معارف



شفاعت اهل بيت (عليهم السلام) حقيقت و قلمرو



ضرورت توسل به اهل بیت



منزلت و امامت اهل بیت علیهم السلام



بررسی فقهی بلوغ دختران



حکم ؛ حقیقت، اقسام، قلمرو



اصول اخلاقی قیام امام حسین علیه السلام



حکم ظاهری؛ پذیرش یا انکار؟



بررسی نظریه خطابات قانونیه



بررسی نظریه حق الطاعه



مقدمه ای بر ضوابط الرضاع



المناط فی بلوغ الفتاة