صفحه نخست  قرآن کریم   نهج البلاغه  صحیفه سجادیه  ارسال سوال  تماس با ما  
  اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا           
یکشنبه  ٠٩/٠١/١٣٩٩




تصاویر برگزیده

حضور استاد سید مجتبی نورمفیدی در مجلس بزرگداشت حضرت آیت الله میبدی



نشست صميمانه طلاب جديد الورود استان گلستان به حوزه علميه قم



حضور استاد سید مجتبی نورمفیدی در مراسم بزرگداشت آیت الله رسولی محلاتی



حضور استاد سید مجتبی نور مفیدی در مراسم بزرگداشت سردار سپهبد شهید قاسم سلیمانی



حضور استاد سید مجتبی نورمفیدی در اختتامیه نخستین همايش ملي جستارهاي پژوهشي با تاكيد بر بيانيه گام دوم انقلاب



حضور استاد سید مجتبی نورمفیدی در اختتامیه چهارمین جشنواره استانی علامه حلی



حضور استاد سید مجتبی نورمفیدی در مراسم بزرگداشت حضرت آیت الله سید ابوالفضل میرمحمدی(ره)



حضور استاد سیدمجتبی نورمفیدی در نشست سالیانه اساتید سطوح عالی و خارج حوزه علمیه قم در بیت حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی. قم 1397/07/17



حضور استاد سيد مجتبي نورمفيدي در جلسه ديدار مسئولان نظام با رهبر انقلاب



حضور استاد سیدمجتبی نورمفیدی در نشست سالیانه اساتید سطوح عالی و خارج حوزه علمیه قم در بیت حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی. قم 1397/07/17



حضور استاد سيد مجتبي نورمفيدي در مناطق سيل زده استان گلستان - فروردین 1398



حضور استاد سید مجتبی نور مفیدی در تجلیل از حضرت آیت الله نورمفیدی به عنوان چهره برتر در عرصه تبلیغ و ارتباطات در سی و هفتمین سالگرد رحلت علامه طباطبایی ١٣٩٧



پیوندها

پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله نورمفیدی



پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی میرداماد گرگان



پایگاه اطلاع رسانی مدرسه علمیه الزهرا (س) گرگان



پایگاه اطلاع رسانی مرکز فقهی ائمه اطهار(علیهم السلام)



پایگاه اطلاع رسانی مدرسه علمیه امام خمینی(ره) گرگان



گفتار

آسیب شناسی امر به معروف و نهی از منکر



غیبت و حیرت



چندرسانه ای

نرم افزار خارج فقه



نرم افزار خارج اصول



اوقات شرعی


قواعد فقه سیاسی (قاعده قرعه)


 


فصل سوم: گستره قاعده _ تنبیه: بررسی اماریت قرعه _ بررسی ادله اماریت جلسه سی و سوم
فصل سوم: گستره قاعده _ تنبیه: بررسی اماریت قرعه _ بررسی ادله اماریت
19/11/1398
  خلاصه جلسه گذشته
در تنبیه، بحث در این بود که آیا قرعه اماره بر واقع است یا خیر که عرض شد دو قول در مسئله جود دارد. برخی آن را اماره بر واقع می‌دانند و دلیل آن‌ها را هم ذکر کردیم. در مقابل برخی معتقدند قرعه اماره بر واقع نیست، از جمله کسانی که به این عقیده ملتزم است امام (ره) می‌باشد. بیانی که ایشان برای عدم اماریت قرعه ذکر کردند چون یک بیان کامل و جامعی است، ما عرض کردیم این بیان و استدلال را مطرح می‌کنیم و مورد رسیدگی قرار می‌دهیم. ایشان سه دلیل بر اماره نبودن قرعه اقامه کردند و یک دلیل هم ما اضافه کردیم و مجموعا چهار دلیل ذکر شد.

بررسی ادله اماریت
بخش دوم کلام امام در واقع پاسخ به استدلال گروه اول است چون عمده دلیل قائلین به اماره بودن قرعه روایات است به این بیان که این روایات ظهور در اماریت قرعه دارند. برخی از این روایات را هم ذکر کردیم. امام (ره) برخی از روایات که شاید ظهور بیشتری از سایر روایات در اماریت قرعه دارند را متعرض شده و تلاش می‌کند که به آن‌ها پاسخ دهد.

بررسی روایت اول
اولین مورد روایت ما یُقارعُ قوم فوّضوا امرهم إلی الله إلّا خَرَجَ سهمُ المُحِق است. البته ما این روایت را به عنوان دلیل قول اول هم ذکر کردیم و تقریب استدلال به این روایت را هم بیان کردیم. محصّل نظر آن‌ها این بود که وقتی می‌فرماید خَرجَ سهمُ المُحق، کأنّ می‌خواهد بگوید وقتی که به امر به خدا واگذار می‌شود، با قرعه سهم محق معلوم می‌شود و این نشان دهنده این است که محقی وجود دارد که قرعه اماره بر محق بودن اوست و آن را کشف می‌کند.

اشکال اول
ایشان ابتدا در مورد این روایت دو احتمال می‌دهد:
احتمال اول: منظور از خَرَجَ سهمُ المحق این نیست که یک واقعیتی وجود دارد و قرعه کاشف و اماره بر آن واقع است، بلکه منظور اولویت بالحق است. خَرَجَ سهمُ المحق أی خَرَجَ سهمُ من هو أولی بالحق و القضا. با قرعه سهم آن کسی که حق با اوست یا اولویت به حق و حکم دارد، معلوم می‌شود و آنگاه او باید بر طبق برخی از روایات قسم بخورد و آن دیگری آن را اثبات کند. در ذیل صحیحه حلبی آمده است: فأیُّهم قُرِعَ فَعلیه الیمین و هو أولی بالحق. بر اساس این روایت کسی که قرعه به نامش در می‌آید باید قسم بخورد و منظور از و هو أولی بالحق یعنی او اولویت دارد نسبت به اینکه حکم شود درباره او. ایشان میفرماید نظیر این تعبیر در باب قضا متداول هم هست. 
احتمال دوم: منظور از خَرَجَ سهمُ المحق این است که اگر سوگند بخورد سهم محق خارج می‌شود؛ یعنی خَرَجَ سهمُ المحقِّ إذا حَلَفَ. فرق این مورد این احتمال با احتمال قبلی معلوم است، طبق آن احتمال معنایش اولی بالحق و القضا است. (خَرَجَ سهمُ من هو أولی بالحقّ و القضا) اما در اینجا معنا می‌شود به خَرجَ سهمُ المحق إذا حَلَفَ و این در واقع عبارۀٌ أخرای صحیحه بصری است: عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: کانَ علیٌ (علیه السلام) إذا أتاه رجلان بشهودِ عدلهم سواء و عددهم سواء، أُقرعَ بینهم علی أیّهما یصیر الیمین و کانَ یقول اللهم ربَّ السماواتِ و الارضینَ السبع، أیّهم کان له الحق فأدّه الیه ثمّ یُجعَلُ الحقُّ للذی یصیرُ الیه الیمن إذا حلَفَ. 
به هر حال ایشان دو معنا و دو احتمال در این روایات ذکر می‌کند. البته شاید هم در واقع دو احتمال نباشد با اینکه تفاوتی در تعبیر دارند، ولی فی الواقع یک احتمال است و معنایش هم معلوم است. اینکه ما بگوییم خرجَ سهمُ من هو أولی با الحق و القضا یا خرجَ سهمُ المحق إذا حلَفَ، معلوم می‌شود که بحث از کشف از یک واقعیت و حق نیست چون اگر چنین بود دیگر واقعیت و یقین معنا نداشت. اینجا تازه با قرعه معلوم می‌شود که چه کسی باید سوگند بخورد و سپس بر اساس آن قضاوت می‌شود.
پس ما یُقارعُ قومٌ فوّضوا امرهم إلی الله إلا خَرجَ سهمُ المحق یعنی هیچ قومی نیست که قرعه می‌اندازند و امرشان را به خدا واگذار می‌کنند مگر اینکه سهم کسی که باید بعد از یمین درباره او قضاوت شود با قرعه تعیین می‌شود. اولویت به سبب حکم و قضا، معنایی است که می‌شود برای این روایت ذکر کرد. بنابراین این روایت دیگر هیچ جنبه کشف و اماریت از واقع ندارد. عرض شد که شاید مهمترین دلیل قائلین به اماریت، این روایت بود. می‌گفتند همینکه قرعه انداخته می‌شود کاشف از این است که آن واقع چیست و این سهم به وسیله قرعه معلوم می‌شود؛ در حالی که معنایی که امام (ره) برای روایت می‌کنند اینچنین نیست. بالاخره هر دو وجه و احتمال یک وجه مشترک دارد و آن هم اینکه جنبه کاشفیت و اماریت برای قرعه نسبت به حق و محق از این روایت به دست نمی‌آید.

سوال:
استاد: این دیگر اماریت نیست. اینکه کاملش می‌کند صحیح نیست؛ اگر اماره باشد، دیگر قسم معنا ندارد. 

سوال:
استاد: سوگند به چه معناست؟ آیا کاشفیت تام ایجاد می‌کند. خیر، کاشفیت تام فقط برای قطع است. اینجا شارع آن را تعبدا کاشف قرار داده و کاشفیت ذاتی ندارد. نهایتا بشود گفت کاشفیت ناقص دارد و این‌ها هم همین را ادعا می‌کنند. لذا اگر کاشفیت داشته باشد ولو بدون یمین باید این جهت کشف در آن باشد. ولی اگر یمین در اینجا نباشد، شما به چه جهت می‌خواهید بگویید کاشفیت وجود دارد؟ پس بحث این است که از این روایت جهت کشف استفاده می‌شود یا خیر. اگر یمین ذکر شده باشد دیگر شما نمی‌توانید در این روایت جهت کشف قرار دهید. شما صرفا می‌گویید این کشف محتمل است. در واقع با این بیان شما می‌خواهید امکان وجود کشف در قرعه را اثبات کنید.... فرض این است که اگر یمین نبود و سوگند مطرح نشده بود، آیا شما می‌توانستید جهت کاشفیت و اماریت را از قرعه استفاده کنید؟ بنابراین با ذکر یمین و قسم دیگر نمی‌توانیم بگوییم در قرعه جهت کشف وجود دارد.
اصل همان جواب اول است که اشکال را منهدم می‌کند اما جواب دومی هم ایشان ذکر می‌کند هر چند به آن اعتماد نمی‌کند.

اشکال دوم
ایشان میگوید ظاهر این روایت این است که اگر قومی امرشان را به خدا واگذار کنند، خداوند متعال به اراده خودش و به واسطه اسباب غیبیه سهم محق را خارج می‌کند. در واقع قرعه نقشی در خروج سهم محق ندارد. کأنّ یک وسیله و واسطه است و خودش اماره بر واقع نیست. خداوند متعال برای کسانی که امرشان را به او واگذار کنند، او از طریق اسباب غیبیه و به اراده خودش کاری می‌کند که سهم محق معلوم شود. اینکه خداوند چیزی را در قرعه قرار دهد (نه اینکه قرعه خودش کاشفیت داشته باشد) به خاطر کاری که مردم می‌کنند و به نوعی به خدا اعتماد می‌کنند، کأنّ خداوند هم پاسخی به این اعتماد مردم می‌دهد که به نوعی واقعیت را به آن‌ها نشان دهد.

سوال:
استاد: خیر قرعه اماریت ندارد. اتفاقا این اشکالی است که در کلمات برخی از دوستان در جسله گذشته بود و عرض شد اینکه خداوند متعال به اسباب غیبیه با ابزار قرعه واقعیت را آشکار کند، معنایش اماریت قرعه نیست. اصل، اراده الهی و آن سبب غیبی است که باعث کشف واقعیت می‌شود. ایشان می‌گوید: لکن القول الفصل ما تقدّم معنای روایت این است. علت اینکه میگویند «قول فصل همان است که اول گفتیم» این است که در واقع این احتمالی است نمی‌خواهند خیلی به آن ملتزم شوند. اینکه ما بیاییم این مسئله را از راه های غیر متعارف و اسباب غیبیه حل کنیم، با سبق و سیاق این مسائل سازگار نیست و ایشان هم به این دلیل می‌گویند «قول فصل» آن است.

اشکال سوم
پاسخ سومی که به این روایت داده شده این است که اساسا این روایت و نظائر آن در صدد بیان موضوع قرعه و مورد قرعه نیستند. یعنی کأنّ می‌گویند که روایات قرعه دو دسته است؛ یک دسته اساسا موضوع و مورد آن امر مشکل، مشتبه و مجهول است که در موارد تنازع و تزاحم حقوق وارد شده است. دسته دیگر از روایت باب قرعه اساسا از این زاویه به مسئله قرعه نگاه نکرده؛ اینکه قرعه در کجا جاری می‌شود و نقشش چیست، مطرح نشده بلکه می‌خواهند بگویند که اگر کسی امرش را از طریق قرعه به خدا واگذار کند، خداوند هم به نوعی آن‌ها را راهنمایی می‌کند. یعنی این مطلب فراتر از مسئله قرعه از نظر غایت و اهمیت است و در حقیقت شاید این بیشتر یک روایت اخلاقی باشد تا اینکه روایتی برای قانون یا بیان کننده موضوع و مورد یک مسئله ای باشد. یعنی اساسا خاستگاه این روایت اساسا مربوط به باب قضا است و اینکه در مواردی چگونه باید حکم و قضاوت کرد، لذا قرعه می‌شود مقصود بالتّبَع نه مقصود بالذّات. اما روایاتی که درباره مشکل و مجهول سخن میگویند، در واقع آن‌ها موضوع و محورشان مسئله قرعه است و این‌ها با هم فرق می‌کنند.
این‌ها سه جوابی بودند که ایشان درباره این ادله و روایات ذکر می‌کند.

سوال:
استاد: لولا الیمین، آیا از این روایت فی نفسه اماریت قرعه قابل استفاده است یا خیر؟ شما نهایتا امکان کاشفیت را بتوانید ثابت کنید. ما هم در صدد نفی امکان طریقیت و کاشفیت اماره نیستیم، بلکه مسئله این است که از این روایت چه بدست می‌آید. نفس قرار دادن یمین در کنار قرعه و اینکه اگر کسی قرعه به نامش در آمد باید قسم بخورد، در حقیقت نافی جنبه کاشفیت و طریقیت است. پس ما امکان ثبوتی کاشفیت قرعه را نفی نمی‌کنیم بلکه می‌خواهیم ببینیم که آیا این روایت می‌تواند جهت کاشفیت و طریقیت را اثبات کند یا خیر.

سوال:
استاد: شما از کجا می‌خواهید اماریت را استفاده کنید؟ ما داریم این روایت را به خصوص بررسی می‌کنیم چون این روایت مورد استدلال بود برای اماریت قرعه. شما الان به عنوان یک اصل موضوعی اماریت قرعه را فرض گرفتید.

سوال:
استاد: خیر، بحث این است که خود این روایت مورد استناد برخی قرار گرفته برای اثبات اماریت قرعه.

سوال:
استاد: آن یک روایت دیگر است و ما می‌گوییم ان روایت مؤید این معنا است.

سوال:
استاد: بحث ما هم همین است. ما می‌گوییم الّا خرَجَ سهمُ المحق یعنی هیچ قومی این کار را نمی‌کنند مگر اینکه سهم محق به وسیله آن خارج می‌شود. در کنار این روایت و دقیقا با همین تعبیر روایت دیگری هم هست. معنایی که آن روایت دارد می‌تواند در اینجا هم باشد مخصوصا اینکه اصل اختصاص قرعه به باب تزاحم حقوق را پذیرفتیم.

سوال:
استاد: صرف ادعا قبول نیست و باید دلیل بیاورید. بله ما هم در آنجا گفتیم که تزاحم در خصوص مسائل مالی نیست بلکه مطلق است و امام هم همین را بیان فرموده. البته بعضی به امام نسبت دادند که تزاحم در حقوق مالی ولی در عبارت ایشان این نیست.

سوال:
استاد: بنده عرض کردم که با همه روایاتی که در اینجا وجود دارد، بسیاری از بزرگان در عین حال گفته اند اکتفا می‌کنیم به آنچه که اصحاب عمل کرده اند و چنین چیزی به احتیاط آقایان نزدیک است. لذا در واقع از این روایت فی نفسه اماریت قرعه استفاده نمی‌شود. بلکه به نظر می‌آید که معنایش خرَجَ سهمُ من هو اولی بالقضا (أولی بالحق) باشد.

سوال:
استاد: أولی یعنی همان اولویت که گاهی الزامی است و یعنی متعیّن است و گاهی هم چنین نیست.

سوال:
استاد: اینجا اولویت ندارد. خیلی بعید است بگوییم این دو روایتی که لسانشان مانند یکدیگر است و در رابطه با یک مسئله سخن می‌گویند، معنایشان متفاوت باشد.

سوال:
استاد: وقتی میگوید سهمُ المحق معلوم می‌شود که تخاصم و تنازعی وجود دارد.

بررسی روایت دوم
در روایت زرارۀ داستانی که ذکر شد (صحیحۀ جمیل) قال: قالَ الطیّار لزرارۀ ما تقول فی المساهمۀ أ لیسَ حقّاً؟ فقالَ زرارۀ بلی فیه حقٌّ. طیار به زرارۀ می‌گوید نظرت درباره قرعه و مساهمه چیست، آیا حق نیست؟ طیار می‌گوید: آیا گفته نشده که قرعه سهم محق را خارج می‌کند؟ زرارۀ می‌گوید: بله. سپس طیار میگوید: پس الان تو ادعایی کن و من هم ادعایی می‌کنم و سپس قرعه می‌اندازیم و ببینیم حاصل چه می‌شود. فقالَ زّرارۀ: إنّما جاءَ الحدیث بأنّه لیسَ من قومٍ فوّضوا امرهم إلی الله ثمّ اقترعوا إلّا خرجَ سهمُ المُحِق فامّا علی التّجارب، فلم یوضع التجارب. می‌گوید: روایت داریم که هیچ قومی نیستند که امرشان را به خدا واگذار می‌کنند و بعد قرعه می‌اندازند و سپس سهم محق خارج می‌شود. اما اینکه بخواهیم چنین چیزی را امتحان کنیم، قرعه برای آزمایش قرار داده نشده. فقالَ الطّیار: أ رأیتَ إن کانا جمیعاً مدّعیین إدّعیا ما لیسَ لهما من أینَ یخرُجُ سهمُ أحدهما؟ فقال زّرارۀ: إذا کان کذلک جُعِلَ معه سهمُ المُبیح فإن کانا إدّعیا ما لیسَ لهما خرجَ سهمُ المُبیح. 
اینکه طیّار بگوید آیا مساهمه حق نیست و زرارۀ پاسخ می‌دهد بله در آن حق است نشان می‌دهد قرعه اماره است. همچنین اینکه طیّار می‌گوید: ما بیاییم برای امتحان ادعایی کنیم و ببینیم حاصل چه می‌شود و زرارۀ می‌گوید چنین چیزی برای آزمون و امتحان نیست، کأنّ این مطلب اماریت قرعه را می‌رساند. سپس طیّار می‌گوید: آیا اینطور نمی‌شود که گاهی ادعاهایی پیش می‌آید که هیچکدام از طرفین کذب می‌گویند، در اینصورت چگونه سهم احدها با قرعه معلوم می‌شود؟ یعنی ممکن است هر دو طرف به دروغ ادعایی کنند و در عین حال قرعه هم قرار داده شده و حالا می‌خواهند با قرعه تعیین کنند، اگر چنین باشد در این موارد چه کار باید کرد؟
زرارۀ می‌گوید: در اینصورت یک سهم مُبیح قرار داده می‌شود، یعنی سهم کسی که غیر از این دو است و مال برای اوست. اگر این‌ها چیزی را که برای آن‌ها نیست ادعا کنند، خرجَ سهمُ المحق و کأنّ اماریت قرعه محفوظ می‌ماند. همینکه سهم خارج می‌شود (مثلا تیری که بر روی آن نوشته شده است مُبیح) کاشف از این است که آن چیزی که به آن سهم اصابت کرده برای هیچکدام از این دو طرف نیست. پس این روایت هم به نوعی ظهور در اماریت دارد.

اشکال
امام (ره) میفرماید که فهم زرارۀ و فهم طیّار برای ما حجت نیست و لذا میفرماید اینکه زرارۀ در پایان جوابی به طیّار داده، جوابش در واقع جوابی اقناعی است و جوابی نیست که فی نفسه صحیح باشد، چون اصحاب هم به آن عمل نکرده اند. مشکل مهم تر این است که این‌ها فرع این است که معلوم باشد ادعای دو طرف خلاف است و بداند که این مال متعلّق به هیچ یک از دو طرف نیست. اگر چنین است و بداند، دیگر قرار دادن سهم مبیح معنا ندارد.

سوال:
استاد: ظاهر روایت این نیست که همیشه سهم سومی می‌گذارید بلکه میگوید إذا کانَ کذلک جُعِلَ معه سهمُ المُبیح. یعنی اگر چنین باشد سهم سومی قرار می‌دهیم و اگر چنین نباشد این سهم دیگر قرار داده نمی‌شود. 

سوال:
استاد: سوال بنده این است: اگر دو نفر آمدند ادعا کردند، آیا قاضی می‌داند یکی از این دو محق است یا نمی‌داند؟ اگر می‌داند لا معنا لجعل سهم مبیح بحث در این است که سهم محق بین یکی از این دو است یا خارج از این دو. اگر بداند که بین یکی از این دو است که دیگر سهم مُبیح معنا ندارد.

سوال:
استاد: اینکه طیّار میگوید: أ رأیتَ إن کانا جمیعاً مدّعیین إدّعیا ما لیسَ لهما منظورش احتمال دادن نیست.

سوال:
استاد: اشکال امام این است که قاضی از کجا می‌داند که ادعای این دو باطل است تا بخواهد سهم مُبیح را قرار دهد؟ خیر، در روایت بحث احتمال نیست.

سوال:
استاد: عبارت روایت أ رأیتَ إن کانا جمیعاً مدّعیین إدّعیا ما لیسَ لهما ظهورش چیست؟ می‌گوید در جایی که دو نفر ادعا می‌کنند چیزی را که برای آن‌ها نیست، من أینَ یخرُجُ سهمُ أحدهما؟ سپس زرارۀ میگوید: اگر چنین باشد سهم محق را قرار می‌دهیم.
در این روایت تناقضی جدی وجود دارد و آن این است که اگر بداند که این دو دروغ می‌گویند، در اینجا دیگر معنا ندارد سهم مُبیح قرار دهد.
پس اشکال این است که قاضی چگونه بداند ادعای این دو باطل است؟ کأنّ ظاهر روایت این است که در جایی باید سهم مُبیح را قرار دهد که بداند این دو ادعا باطل است ولی اگر نداند دیگر قرار دادن سهم مُبیح لازم نیست.

سوال:
استاد: ایشان هم می‌خواهد بگوید که این روایت مشکل دارد. البته اینکه امام گفته فهم زرارۀ حجت نیست شاید به این دلیل است که این روایت از موقوفات است در حالی که موقوفات زرارۀ هم معتبر است مگر اینکه بگوییم امام ذیلش را دارد می‌گوید و الا چون صدر روایت میگوید إنّما جاء فی الحدیث، پس دیگر مسئله فهم او نیست. پس این روایت هم ظهور در اماریت ندارد.





حدیث هفته

قال الله تبارک و تعالی 

وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ   

هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند  

آیه 169آل عمران



اطلاعیه دروس خارج
خارج فقه (کتاب النکاح)

زمان: ساعت 8   

مكان: مدرس 27 مدرسه آيت الله العظمی گلپايگاني (ره)  


خارج اصول (نواهی)

زمان: ساعت 9   

مكان: مدرس 27 مدرسه آيت الله العظمی گلپايگاني (ره)  



اطلاعیه سایر دروس
قواعد فقهیه (قرعه)

روزهای شنبه و یکشنبه 

مکان: مرکز فقهی ائمه اطهار(ع)  


تفسير (سوره بقره از آیه 31)

روزهای دوشنبه، سه شنبه، چهارشنبه 

مکان: خیابان صفائیه، کوچه 19، سمت چپ، فرعی اول، پلاک 32، موسسه دار المعرفة   



آثار

تنقیح الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة



قاعده تسامح در ادله سنن



فقه و معارف



شفاعت اهل بيت (عليهم السلام) حقيقت و قلمرو



ضرورت توسل به اهل بیت



منزلت و امامت اهل بیت علیهم السلام



بررسی فقهی بلوغ دختران



حکم ؛ حقیقت، اقسام، قلمرو



اصول اخلاقی قیام امام حسین علیه السلام



حکم ظاهری؛ پذیرش یا انکار؟



بررسی نظریه خطابات قانونیه



بررسی نظریه حق الطاعه



مقدمه ای بر ضوابط الرضاع



المناط فی بلوغ الفتاة